دوس دارم خودم باشم
دلم از همه گرفته
این شهر پر شده از آدمایی که دقیقا آبروی تو رو واسه چیزی میبرن که خودشونم انجامش میدن
دوس دارم برم. از این شهر لا اقل. سربازی رو دوس داشتم. چون از اونایی که منو میشناختن دور بودم
چون خودم بودم. خود خودم. کسی به خاطر اینکه خودم بودم بازخواستم نمیکرد
اما الان چی ؟؟؟ مجبورم نقش بازی کنم. خودم نیستم. متنفرم از این وضع. از خودی که خودم نیست
از آدما. اه . لعنت به این زندگی سگی
بدون دغدغه، بدون نگرانی، اما همش فکر اینم که نکنه فلانی از این کار من
خوشش نیاد. نکنه این کار من زشته. نکنه کوفت . نکنه زهرمار
ای تف به این شهر و آدماش
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 1:9 توسط محمد
|